تبليغاتX
توهم ِواقعی/ مایـا*
توهم ِواقعی/ مایـا*
 

 

 

هله، نوميد نباشي که  تو را يـار برانـد  
  گرت امروز براند نه که فردات بخوانـد

 در اگر بر تو ببندد، مرو و صبر کن آن جا 
  ز پس ِ صبـر، تـرا، او به سر صدر نشانـد

و اگر بر تو ببندد همه ره‌ها و گذرها
ره پنهان بنمايد که کس آن راه ندانـد 

نه که قصاب به خنجر چو سر ميش ببرد 
 نهلد کُشته خود را کُشد آن گاه کِشانـد   

چو دم ميش نماند ز دم ِخود کندش پـُر*
تو ببيني دم يزدان به کجا هات رسانـد 

 به مثل گفتم اين را و اگر نه کرم او
نکشد هيچ کسي را و ز کشتن برهانـد  

همگي ملک سليمان به يکي مور ببخشد  
 بدهد هر دو جهان را و دلي را نرمانـد   

دل من گرد جهان گشت و نيـابيـد مثـالـش  
به که ماند؟ به که ماند؟ به که ماند؟ به که مانـد؟

هله خاموش، که بي‌گفت از اين مي همگان را
بـچشانـد، بـچشانـد، بـچشانـد، بـچشانـد  

تایِ بی همتـایِ عالم، * مولانـا*

 *) قصابان (در قدیم و هم اکنون نیز در برخی ولایات) برایِ پوست کندن ِ گوسفند، پس ازسر بریدن سوراخی در گوشه ای از پوستِ آن ایجاد میکردند و از آن سوراخ با نی (یا نی ِ قلیان) می دمیدند تا پوست از گوشت چدا شود.

تکیّه مولانا بیشتر روی آن قسمت است که قصاب با نفس ِ خود گوسفندِ بی جان را آکنده مینماید. و در نهایت اینکه ای بشر در تو هم از دم ِ خداونـد دمیده شده.

 

 

2 نوشته شده در  هجدهم مرداد 1386ساعت 5 PM  توسط مشیـانه*  |