تبليغاتX
توهم ِواقعی/ مایـا*
توهم ِواقعی/ مایـا*

   

زیـن هـمـرهـانِ سـُسـت عـناصـِر دلـم گرفت

شيـر ِ خـدا و رستـم ِ دستـانم آرزوسـت

 

زيـن خـَلق ِ پــُر شـكايـتِ گريــان شـدم ملــول

آن هاي و هوي و نعره’ مستانم آرزوسـت

 

دي شيـخ بـا چـراغ هـمي گشـت گـردِ شـهر

كـز ديــو و دد ملولـم، انـسـانـم آرزوسـت

 

گفتند: "يـافت مي نـشـود، جُـسـتـه ايـم مـا"

گفت: "آنكه يافت مي نشود آنم آرزوست"

 

گوشـم شـنـيـد قـصــّه’ ايـمان و مســت شـُد

كو قسم چشم؟؟ صورتِ ايمانم آرزوست

اِی آفتـابِ حُسن! برون آ، دمی ز اَبـر
کان چهره’ مُشعشعِ ِ تابانم آرزوست*

 

2 نوشته شده در  نوزدهم اسفند 1383ساعت 11 PM  توسط مشیـانه*  | 

آی قصَه قصَه قصَه .....

 

آ

آرامش ِ حقیقی

روزی پادشاهی وعدهُ پیشکشی جایزه ای را برایِ هرآنکه بتواند بهترین تصویر را از «آرامش» نقش کِشَد. تعیین نمود. تعدادِ زیادی از هنرمندان و نقّاشان سعی خود را نمودند.  از بین ِ تمامی ِ تصاویر ِ ارائه شده،  پادشاه دو نمونه را برگزید.

یکی از تصاویر مربوط به یک دریاچهُ بسیار آرام بود. آن دریاچه همانندِ آیینهُ بی نقصی برای کوههایِ برج مانندِ اطرافش بود. در بالای آنها آسمانی آبی با تـِکه ابرهایِ سفیدِ پـَرمانند نقش بسته بود. تمامِ کسانی که این تصویر را دیدند، اینگونه پنداشتند که این بهترین تصویر برایِ تجسّمِ آرامش است.

تصویر ِ دیگر هم شامل ِ کوههایی بود، ولی آنها ناهموار، زمخت و عاری از هر گونه گیاهی بودند. در بالایِ سر آسمانی خشمگین در حالِ بارش و نمایانگَر ِ رَ عد و برق نیز بود، وجود داشت. در سمتِ پائینی ِکوه آبشاری در جوش و خروش بود. در ظاهر این تصویر به نظر آرامش بخش نمی آمد.

وقتی پادشاه با دقتِ بیشتری آنرا بررسی کرد، متوجّه شد که درست پشتِ آن آبشار یک بتهُ کوچکی در شکافی بین ِ سنگها، روئیده. در بین ِ این بتهُ کوجک پرنده ای برایِ خود آشیانه ای ساخته بود. مابین ِ هجومِ خشمگینانهُ آب، آن پرنده با وقار و آرامش ِ تمام در آشیانهُ خود لمیده بود.

پادشاه، بعنوان ِ بهترین نمود برایِ به نقش کشیدن ِ آرامش ِ حقیقی دوّمین تصویر را برگزید. و اینطور توضیح داد که "آرامش داشتن، به معنایِ بودن در مکانی آرام و دور از هر گونه مشکل نیست، بلکه هنگامی که درست مابین ِ شدائد و ناهمواریهایِ زندگی هنوز هم بتوان سکون و آرامش ِ دل را حفظ نمود، آنگاه آرامش حقیقتـاً تجلّی می یـابد.

2 نوشته شده در  یکم اسفند 1383ساعت 0 AM  توسط مشیـانه*  |