تبليغاتX
توهم ِواقعی/ مایـا*
توهم ِواقعی/ مایـا*
دادخواهی

 

2 نوشته شده در  نوزدهم مرداد 1384ساعت 11 PM  توسط مشیـانه*  | 

نومید مشو ....
 

 

چندی پیش راجع به مسئله’ آقای گنجی، اینجانب از امیدواری و اینکه امید رو نباید از دست داد، حرف زده بودم، که با این جواب مواجه شدم; که "واژه اميد، براي اين روزها و اين احوال يك خرده، بيش از اندازه شيك به نظر ميرسد". والله، همینطور که متعجب بودم و اینگونه برداشت و بررسی راجع به امیـد برام خیلی تازگی داشت. به این فکر میکردم که شاید توسطِ یه خودکـُشی ِ دستـه جمعی/جهانی بشه از "بیش از اندازه شیک" بنظر رسیدنِ امیـد کاست!! ولی، دیدم نـه اینکار نمیـتونه عملی بشه. 

تـا اینکه تایِ بی همتایِ عالـَم مولانـایِ عالـِم ِ عزیـز، طبق ِ معمول، به دادم رسیـد و جوابِ سئوالم رو اینگونه داد:

"نومیـد مشو جانا کاومیـد پديـد آمد  
اومید همه جانها از غیب  رسید آمد

نومید مشو ای جان در ظلمتِ این زندان   
کان شاه که یوسف را از حبس خرید آمد

ای شب به سحر برده در یارب و یارب تو  
آن «یارب و یارب» را رحمت بــِشنید آمد

ای دردِ کهن گشته، بَه بَه که شفا آمد 
 ای قفل ِ فرو بسته بگشا که کلید آمد

ای روزه گرفته تو از مائـده’ بـالا  
روزه بگشا خوس خوش، کان غُره’ عیـد آمد

خامش کن و خامش کن زیرا که ز امر ِ «کـُن!»  
آن سکتـه’ حیرانی بر گفت مزید آمد* "

*، آن آرامش و سکوتـی که در نتیجه’ حیرت روی می دهد، افزونتر از سخن و حدّ گفتار است.

 ~~~

متوجه شُدیـد، چطور؟ فقط با بکار بردنِ یه واو ِ ناقابل (اومید)، از لوکس بودن و شیک بودنِ واژه’ امید کاسته و بازم اون تبدیل به یـه واژه’ خاکی شده!!!!!!!

 

2 نوشته شده در  یازدهم مرداد 1384ساعت 10 PM  توسط مشیـانه*  | 

به افتـخار ِ یک بزرگ مرد

 

 

یه شبِ مهتاب
ماه می‌آد تو خواب

منو می‌بره از توی زندون
مثِ شب پره با خودش بیرون

می بره اون جا که شب سیاه
تادم سحر شهیدای شهربا
فانوس خون جار می‌کشن
تو خیابونا سر میدونا

عمو یادگار مرد کینه دار
مستی یا هشیار خوابی یا بیدار

مستیم و هشیار شهیدای شهر
خوابیم و بیدار شهیدان شهر

آخرش یه شب
ماه می‌آد بیرون
از سر اون کوه بالای دره
روی این میدون رد شده خندون

یه شب مهتاب ماه می‌آآآآد.        

 

دوستان و عزیزانم این شعربرگزیده ایست از نامه’ اکبر گنجی به دكتر عبدالکریم سروش، که به  درخواستِ دوستِ شریفم آقایِ تهرانی بوده است. و صد البـته به احتراام ِ خودِ آقایِ گنجی.

شما هم اگر مایلیـد تا صفایی نصیبِ گوش ِ دل و جانتون کنید یه سری به آوازهایِ روزانه بزنیـد.

 

2 نوشته شده در  هفتم مرداد 1384ساعت 3 PM  توسط مشیـانه*  |